
درک چگونگی رفتار با مردم به اندازه شایستگی های فنی و مدیریتی اهمیت دارد. به بدترین کارفرمایی که تاکنون داشته اید، فکر کنید. به یاد آورید که چه طور فقدان مهارت های رفتار با دیگران در او سبب دلسردی و یا عدم بهره وری دیگران و خروج شما با ناامیدی گردید. یک انسان موفق نیمی کارمند است و نیمی سیاستمدار. او میداند کار کردن با دیگران به ویژه در جهان کنونی که مملو از انسان های دمدمی مزاج و زودرنج است، روال ارتباطی خاصی را میطلبد.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
عـدم مـوفـقـیت و شـکسـت ها نشانگر این هستند که راه پـیـروزی راهـی دشـوار و پـیـچ در پـیـچ اسـت. آنـهــایی کـه مـی خواهـنـد از خـود اثـری مـانـدگار در دنیای تجارت باقی بـگـذارنـد، بـر سـر راه خـود نـاگـزیـر از رویـارویـــی با موانع و مشـکلات هسـتند. و هـر چـقـدر هـم کـه دانـش و کـفایـت داشته باشند، باز از این مسئله مستثنی نیستند.
ادامه مطلب
امـروزه هـمـه چـیـز بـا ســرعت شگفت انگیزی در حال حـرکت است. از آنجا که مردم این روزها با کمبود وقت مـواجه هستـنـد، فـقـط چـیـزهـایـی کــه به چشممان میخورد توجهمان را جلب میکـند. این چیزها تبلیغات، جـلد مـجــلات و روزنــامه ها، بسته بندی محصولات و البته آدم ها هستند.
ادامه مطلب
پس از دوم خرداد و پیروزی شگفت خاتمی،عبدالله نوری به وزارت کشور رسید و از مصطفی تاج زاده برای تصدی معاونت سیاسی وزارت متبوع خود دعوت کرد. شنیده بودم که این دعوت با مشورت آقای خاتمی صورت گرفته است.
ادامه مطلب
دو نفر شكارچی در جنگل مورد حمله گرگی واقع شدند، يكي از آن دو به سرعت كوله پشتی و بار خود را به زمين گذاشت تا راحت تر بدود. ديگری به او گفت: هرچقدر خود را سبكتر كنی، باز هم نمي توانی از گرگ سريعتر بدوی. اولي گفت: من نمیخواهم از گرگ سريعتر بدوم، ققط اگر از تو سريع تر بدوم نجات پيدام میكنم يک قدم جلوتر بودن از رقيب عامل موفقيت و يک قدم عقب افتادن باعث نابودی است.
به نظر شما دل هر کدوم از ما چقدر بايد براي خودمان و چقدر براي ديگران بسوزد ؟ اصولا چه حد و مرزي براي دلسوزي وجود داره ؟حد و مرز ايثار و از خود گذشتگي در سازمان ، کجاست ؟میتوان گفت از خود گذشتگي و ايثار در سازمان ، چه از طرف مديريت نسبت به کارکنان و چه از طرف کارکنان نسبت به مديريت ، حد ومرزي دارد و هر کدوم از طرفين ، بايد براي خودشون تعريف و استراتژي مشخصي در اين زمینه داشته باشند .
ادامه مطلب
شيرين ماه ها بود که در یک شرکت بیمه کار می کرد. علاوه بر اینکه کارهای خود را خیلی خوب انجام می داد، صبح ها هم معمولاً زودتر از بقیه سر کار حاضر می شد و برای خود و دیگران چاي درست می کرد. درست کردن چاي جزء وظائف کاری او نبود، اما خودش دوست داشت که آن کار را انجام دهد و از اینکه می توانست به دیگران کمک کند احساس خوشنودی می کرد. او از کار خود لذت می برد و دوست داشت تا زمانیکه بتواند در آنجا بماند.
ادامه مطلب
- BLOGFA.COM
Copyright 2007-2008©by mohammadreza ghadamy
استفاده از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد


