تبليغاتX
افروزان
یکشنبه 21 مهر1387
مدیر نمونه

کارمند تازه به دوران رسیده ای که مدیر شرکتی تولیدی شده بود ،یکراست به فروشگاهی رفت و یک کیف بزرگ سامسونت خرید . بعد به شرکت آمد و بزرگترین اتاق را به عنوان دفتر کارش انتخاب کرد و تلویزیون ، رایانه ، رادیو و فتوکپی را به آنجا برد . بعد پنجره ها را پرده کرکره زد و با خیال راحت نشست پشت میزش .


ادامه مطلب
محمدرضا قدمی | | لینک به این مطلب
سه شنبه 16 مهر1387
اقتدار در مدیریت

روزي از روزها، در يكي از شركت هاي صنعتي مديري توانمند كار مي‌كرد كه آوازه "تصميم گيرنده سريع " را با خود يدك مي‌كشيد. هر زمان كه يكي از كارمندان آن شركت نزد اين مدير مي‌آمد و مشكلي را با او در ميان مي‌گذاشت، مدير توانمند ما در حالي كه با يك دست در جيب و يك دست زير چانه به سقف خيره مي‌شد، اندكي به تفكر مي‌پرداخت و سپس سريعاً و با اقتدار كامل پاسخ مثبت يا منفي خود را اعلام مي‌كرد.


ادامه مطلب
محمدرضا قدمی | | لینک به این مطلب
جمعه 29 شهریور1387
بازاریابی

در دانشگاه استنفورد ، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاريابي به دانشجويان خود بود: * شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، به اين ميگن بازاريابي مستقيم.


ادامه مطلب
محمدرضا قدمی | | لینک به این مطلب
یکشنبه 2 دی1386
طنز

هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!

 مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدير شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم میزدند. يهو يه چراغ جادو روی زمين پيدا میکنند و روی اون رو مالش ميدند و غول چراغ ظاهر ميشه غول ميگه: من برای هر کدوم از شما يک آرزو برآورده میکنم.منشی میپرد جلو و ميگه: «اول من ، اول من. من میخوام که توی باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادبانی شيک باشم و هيچ نگرانی و غمی از دنيا نداشته باشم»... پوووف! منشی ناپديد ميشه. بعد مسوول فروش می پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!... من میخوام توی هاوايی کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصی و يه منبع بی انتهای نوشیذنی داشته باشم و تمام عمرم خوش باشم »... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه... بعد غول به مدير ميگه: حالا نوبت توئه. مدير ميگه: «من میخوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن»! نتيجهء اخلاقی اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!

 

 

برای اينکه بيکار بشينی و هيچ کاری نکنی ، بايد اون بالاها نشسته باشی

 يه کلاغ روی يه درخت نشسته بود و تمام روز بيکار بود و هيچ کاری نمیکرد. يه خرگوش بعد از مدتی نگاه کردن از او پرسيد: منم میتونم مثل تو تمام روز بيکار بشينم و هيچ کاری نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که میتونی! خرگوش روی زمين کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد يهو روباه پريد خرگوش رو گرفت و خورد.نتيجهء اينکه برای اينکه بيکار بشينی و هيچ کاری نکنی ، بايد اون بالاها نشسته باشی!

 

 

حل مسئله از كوتاه ترين مسير

هنگامي که ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد، با مشکل کوچکي روبرو شد. آنها دريافتند که خودکارهاي موجود در فضاي بدون ‌جاذبه کار نميکنند. جوهر خودکار به سمت پايين جريان نمي يابد و روي سطح کاغذ نمي‌ريزد. براي حل اين مشکل آنها شرکت مشاورين اندرسون را انتخاب‌کردند. تحقيقات بيش‌از يک دهه طول‌کشيد، 12ميليون دلار صرف شد و درنهايت آنها خودکاري طراحي‌ کردند که در محيط بدون جاذبه مينوشت، زير آب کار ميکرد، روي هر سطحي حتي کريستال مينوشت و از دماي زيرصفر تا 300 درجه‌ سانتيگراد کار ميکرد. روسي‌ها راه‌حل ساده‌تري داشتند: آنها از مداد استفاده کردند.

 

 

اتو ماسیون اداری

سازمان دستخوش تحول اداري شده بود اما بالاترين مقام آن همچنان ديدگاه سنتي داشت. تصميم گرفته شد با راه‌اندازي اتوماسيون اداري مصرف كاغذ به طور كل از مجموعه حذف شود. در پي اين تصميم، مقرر شد بخش اعظمي از اسناد غيرضرور مربوط به سال‌هاي گذشته امحا شود. در اين رابطه، مكاتبات عديده‌اي از سوي كارشناسان امر و رؤساي واحدها انجام گرفت و در آخر، لازم بود كه بالاترين مقام سازمان مجوز امحا را صادر كند. او نوشت: "امحا اسناد پس از تهيه و نگهداري 2 نسخه از هر كدام بلا مانع است."

 

 

 

محمدرضا قدمی | | لینک به این مطلب
شنبه 17 آذر1386
طنز

  چند قانون مديريتی :

مدیران اشتباه نمیکنند، بلکه میخوا هند کارمندانشان را امتحان ‌کنند.

مدیران دیر به سر کار نمیرسند، تاخیر آنها همیشه اجتناب‌ناپذیر است.

مدیران روزنامه نمیخوانند، آنها در حال جمع ‌آوری اطلاعات هستند.

مدیران فراموش نمیکنند، این کارکنان هستند که فراموش میکنند به آنها یادآوری کنند.

مدیران نمیخوابند، آنها با چشمهای بسته فکر میکنند.

مدیران اسباب بازیهای جدید نمیخردند، آنها بر روی تکنولوژیهای جدید سرمایه‌گذاری میکنند.

کارمندان ایده‌های خوب ندارند، اگر هم دارند، نظرات مدیرانشان هست.


 اتو ماسیون اداری :

سازمان دستخوش تحول اداري شده بود اما بالاترين مقام آن همچنان ديدگاه سنتي داشت. تصميم گرفته شد با راه‌اندازي اتوماسيون اداري مصرف كاغذ به طور كل از مجموعه حذف شود. در پي اين تصميم، مقرر شد بخش اعظمي از اسناد غيرضرور مربوط به سال‌هاي گذشته امحا شود. در اين رابطه، مكاتبات عديده‌اي از سوي كارشناسان امر و رؤساي واحدها انجام گرفت و در آخر، لازم بود كه بالاترين مقام سازمان مجوز امحا را صادر كند. او نوشت: "امحا اسناد پس از تهيه و نگهداري 2 نسخه از هر كدام بلا مانع است."

محمدرضا قدمی | | لینک به این مطلب
شنبه 17 آذر1386
چند قانون مديريتی :

 مدیران اشتباه نمیکنند، بلکه میخوا هند کارمندانشان را امتحان ‌کنند.

مدیران دیر به سر کار نمیرسند، تاخیر آنها همیشه اجتناب‌ناپذیر است.

مدیران روزنامه نمیخوانند، آنها در حال جمع ‌آوری اطلاعات هستند.

مدیران فراموش نمیکنند، این کارکنان هستند که فراموش میکنند به آنها یادآوری کنند.

مدیران نمیخوابند، آنها با چشمهای بسته فکر میکنند.

مدیران اسباب بازیهای جدید نمیخردند، آنها بر روی تکنولوژیهای جدید سرمایه‌گذاری میکنند.

کارمندان ایده‌های خوب ندارند، اگر هم دارند، نظرات مدیرانشان هست.

 

محمدرضا قدمی | | لینک به این مطلب
پنجشنبه 15 آذر1386
شکارچی

پیرمردی 80 ساله میره پیش پزشک و پزشک در حین معاینه در مورد وضعیت فعلیش میپرسه و پیرمرد با غرور جواب میدهد: هیچوقت به این خوبی نبودم چرا که اخیراً با دختر خانم 25 ساله ازدواج کردم و حالا باردار شده است و کم کم وقت زایمانش میرسد.نظر شما چیه دکتر؟ پزشک چند لحظه فکر کرد و گفت بگذار داستانی را برای شما تعریف کنم:من کسی را میشناسم که شکارچی ماهری است او هیچوقت تابستان را برای شکار از دست نمیدهد. روزی تصمیم داشت برای شکار از منزل خارج شود بدلیل عجله زیاد چتر خود را بجای تفنگ برمیدارد و به جنگل میرود. همینطور که پی شکار جستجو میکرد ناگهان پلنگی درنده از پشت درختان ظاهر میشود شکارچی سریعاً چتر خود را برداشته و بطرف پلنگ نشونه و شلیک میکند و پلنگ کشته و نقش بر زمین میشود. در این حین پیرمرد با حیرت میگوید: این امکان ندارد حتماً کسی دیگر پلنگ را با تیر زده است. پزشک لبخندی میزند و میگوید دقیقاً منظور من هم همین بود.!!!

نتیجه اینکه هیچوقت در مورد اتفاقی که مطمئن نیستیم نتیجه کار خودمان است ادعایی نداشته باشیم

محمدرضا قدمی | | لینک به این مطلب